نمونه ای از اجرای استارتاپ ناب

در دو پست قبلی مطالبی گفته شد که در دو سر فصل توضیح داده شد، این پست مثالی برای دو پست قبلی و نمونه ای از اجرای استارتاپ ناب است که از زبان اش موریا بیان شده است

۱مشخص کردن فرضیه های مدل کسب و کار

۲- شناساسس پر خطر ترین بخش ها ی طرح استارتاپ ها

 

 نمونه ای از اجرای استارتاپ ناب

 بهترین راه برای درک اصول پست قبلی این است که نمونه ای واقعی از آنها را ببینید. دوست داشتم نمونه ای ساده  ذکر کنم. بنابراین به جای اینکه یک محصول نرم افزاری با سخت افزاری را انتخاب کنم فرآیند نوشته شدن کتابی را توضیح خواهم داد

حتی اگر خودتان هم کتاب ننوشته باشید، احتمالا می توانید گام هایی که برای نوشتن یک کتاب لازم است را درک کنید. در ادامه خواهید دید که این فرآیند آن قدر هم با ساختن محصول تفاوتی ندارد

 

با توجه به موفقیتی که این کارگاه به دست آورد توانستم کارگاه های دیگری هم برگزار کنم و حتی پول هم برای آنها بگیرم (درآمد داشتن اولین نوع تائید راه حل است).  که نمونه ای از اجرای استارتاپ ناب میباشد پس از برگزاری هر کارگاه محتوای اسلایدها را بهبود می دادم و هزینه ای که می گرفتم را دو برابر می کردم

اواخر تابستان بود که راه حل لازم را به خوبی درک کرده بودم و شروع به نوشتن کردم. این بار هم به جای اینکه شروع به نوشتن کل کتاب کنیم، دوباره با افرادی که در صفحه فرود ثبت نام کرده بودند تماس گرفتم. صبر بسیاری از آنها رو به پایان بود زیرا تاریخی که اعلام کرده بودم گذشته بود. از آنها عذرخواهی کردم و به گفتم که کتاب را (مثل محصولات نرم افزاری) به صورت تکراری خواهم نوشت یعنی به جای این که بخواهند شش ماه برای دریافت کل کتاب صبر کنند، می توانند با پیش سفارش آن، هر دو هفته دو فصل را به صورت PDF دریافت کنند

حدود نیمی از آنها با این شرایط موافق بودند و نیمی دیگر هم گفتند ترجیح می دهند برای محصول نهایی صبر کنند چون که نسخه چاپی یا کیندل آن را می خواستند. به این ترتیب توانستم پذیرندگان آغازین را شناسایی کنم. این افراد تنها به دنبال محتوا بودند و بسته بندی محصول برایشان مهم نبود. با این وجود محتوای کتاب هنوز هم پرخطرترین بخشی بود که باید مورد آزمایش قرار می دادم

بازخورد مشتری ها در این بازه های دو هفته ای ارزش بسیار زیادی داشت. در مواردی پیش آمد که ساختار فصل ها و شکل ها را کاملا عوض کنم تا روال حرکت کتاب بهتر شود. به این ترتیب، نه تنها توانستم کتاب بهتری بنویسم، بلکه سرعت نوشتنم هم بیشتر شد

بعد از اینکه محتوای کتاب تمام شد، طراحی جلد و گزینه های موجود برای چاپ آن را بررسی کردم و بعد از آن وب سایتی برای بازاریابی محصول ایجاد نمودم (اقدام مناسب در زمان مناسب).

هرچند حاضر بودم که هزینه انتشار کتاب را به عهده بگیریم، در این مسیر اتفاق جالبی رخ داد. یکی از ناشران بزرگ که از نوشته شدن کتاب خبر دار شده بود در دسامبر ۲۰۱۰ با من تماس گرفت. آنها هم آخرین نسخه کتاب را بررسی کرده بودند و هم حاضر بودند بدون هیچ تغییری آن را چاپ کنند.از آنها پرسیدم که تا چه حد با این روش نویسندگی من مشکل دارند و آنها گفتند که کاش نویسندگان بیشتری از این روش استفاده می کردند

اول از این حرف گیج شدم ولی در ادامه متوجه شدم که حرفشان منطقی است. توانسته بودم به تنهایی آن کتاب را بفروشم و نشان دادم که محصولی مناسب دارم که باعث شد خطر موجود برای ناشر کمتر شد. همین روال را در سرمایه گذاری های استارتاپ ها هم مشاهده می کنیم. زمان ایده آل برای جذب منابع خارجی پس از رسیدن به همخوانی بین محصول و بازار است. پس از مشورت با اریک ریس و گفتگو با ناشران دیگر متوجه شدم که کمک گرفتن از یک ناشر می تواند کار مناسبی باشد، به این ترتیب با انتشارات OReily قرارداد بستم. آنها قبلا هم از استارتاپ ناب حمایت کرده بودند و موافق بودند که مجموعه ای از کتاب های مربوط به این حوزه را چاپ کند

تا پایان سپتامبر ۲۰۰۹، به تنهایی بیش از ده هزار نسخه از کتاب را فروخته بودم و در حال نوشتن ویراست دوم آن (همین کتاب) بودم. این کتاب پس از برگزاری چندین مصاحبه و کارگاه با کارآفرین ها بهبود بیشتری پیدا کرده است (چرخه بازخورد مستمر). هدفم در این ویراست این بود که آموخته هایم طی سال گذشته را جمع آوری کنم و مخاطبانی جدید را هدف بگیریم

۱- مطالعه موردی: روند نوشتن این کتاب با رویکرد تکراری

هیچ وقت برنامه ای برای کتاب نوشتن نداشتم. مدیریت شرکت بیش از اندازه از من زمان می گرفت. در اکتبر ۲۰۰۹ شروع به ساخت وبلاگم کردم، زیرا سؤال های زیادی در مورد استارتاپ ناب داشتم. در همین مسیر، برخی از مخاطبانم، پیشنهاد دادند که پست های وبلاگ را به کتابی تبدیل کنم. می دانستم که کتاب نوشتن حتی با کمک پست های موجود هم کار بسیار سختی است

بنابراین، باز هم کاری نکردم. بعد از اینکه چند نفر دیگر هم همان درخر را از من کردند، تصمیم گرفتم که بیشتر در مورد آن فکر کنم. در ادامه، نحو استفاده از فرآیند اجرای ناب برای نوشتن این کتاب را توضیح می دهم

۲ – درک مسأله

در اولین اقدام، با افرادی که خواهان این کتاب بودند،  تماس گرفتم پرسیدم که کتاب مورد نظرشان باید چه تفاوتی با محتوای بلاگ خودم، بلاگ ها و کتاب های دیگر داشته باشد؟ در تلاش بودم ارزش پیشنهادی یکتا این کتاب را در مقایسه با دیگر گزینه های موجود درک کنم.

با کمک این مصاحبه ها متوجه شدم که آنها هم مثل من در استفاده عملی از اصول توسعه مشتری و استارتاپ ناب با مشکل مواجه بودند (بیان مسأله) و به نظر شان پست های بالاگ من راهنمایی گام به گام برای به کارگیری این اصول بودند. بسیاری از آنها هم مثل من افرادی فنی بودند که استارتاپی تأسیس کرده بودند و در حال ساخت محصولات مبتنی بر وب بودند (پذیرندگان آغازین)

۳ –  تعریف راه حل

پس از به دست آوردن این دانش، یک روز زمان صرف ساختن یک صفحه فرود کردم. در این صفحه فهرست، عنوان و جلد کتاب را آوردم. می دانستم که فهرست کتاب پر خطر ترین بخش آن است. عنوان و قیمت کتاب مهم نبودند. در ادامه با همان افراد تماس گرفتم و از آنها پرسیدم اگر این کتاب را بنویسم، آیا حاضر به خریدن آن هستند؟ بازخوردی که از آنها گرفتم کمک کرد فهرست کتاب را تغییر دهم (راه حل را تعریف کنم) و نشانه خوبی بود که می توانم به جلو حرکت کنم.چند نفری به من بازخورد خوبی داده بودند ولی نمی توانستم مطمئن باشم که مسأله ای با ارزش را پیدا کرده ام. پس صفحه فرود قبلی را نگه داشتم و در بلاگم اعلام کردم که کتاب در تابستان ۲۰۱۰ چاپ خواهد شد (چیزی حدود چهار ماه بعد از اعلام). خوانندگان بلاگ به پخش شدن پیام من کمک کردند (آزمون کانال) و دوباره به مدیریت شرکتم ادامه دادم. سه ماه بعد از خبری که در بلاگ قرار داده بودم، حدود هزار ایمیل ثبت نام داشتم و همین باعث شد که مسأله ارزش حل کردن داشته باشد. منطقم این بود که حداقل هزینه های نوشتن کتاب را دوباره به دست خواهم آورد و ضرر مالی نخواهم داشت

۴ – اعتبارسنجی

کتاب نوشتن هنوز هم کار سختی بود. فصل اول را با کپی کردن مطالب بلاگم شروع کردم ولی از نتیجه کار راضی نبودم. به این نتیجه رسیدم که باید محصول کوچک تری ایجاد کنم که بتوانم با کمک آن از بازخورد مشتریان یاد بگیرم (کمینه محصول پذیرفتنی ). پس، از فهرست کتاب شروع کردم و اسلایدی با همان محتوا درست کردم که برای هر موضوع چند نکته کوچک داشت در ادامه هم اعلام کردم که کارگاهی رایگان برگزار خواهم کرد. سی نفر تمایل شرکت در این کارگاه داشتند

مرکز رشدی به نام Tech Ranch، کلاسی در اختیارم گذاشت که به اندازه  ده نفر فضا داشت. اتفاقا این شرایط عالی بود چون می توانستم سه کارگاه ده  نفری برگزار کنم (تکرار راه حل)

۵ – کتاب ناتمام

 یک کتاب هم مثل یک نرم افزار بزرگ هیچ وقت تمام نمی شود بلکه فقط منتشر می شود. از آنجایی که این کتاب را به صورت تکراری و در مورد موضوعی جدید نوشته ام، ویراست کنونی تنها آغاز راه است

  • هنوز هم آموخته هایم را در بلاگ به اشتراک می گذارم
  • خبرنامه ای به نام اجرای ناب دارم دو هفته یک بار منتشر می شود.
  • تقاضا برای شرکت در کارگاه هایم افزایش زیادی داشته است

هرچند تدریس در این کارگاه ها را به شدت دوست دارم، کاری که هنوز هم عاشقش هستم ساختن محصول است. باغرق شدن در دنیای صدها استارتاپ توانسته ام مشکلاتی که ارزش حل کردن داشته باشند را شناسایی کنم. به همین ترتیب بود که بوم ناب و USERcycle به وجود آمدند. بوم ناب ابزاری برای تائید کردن مدل کسب و کار است. این ابزار در کنار این کتاب به شما کمک می کنند مدل کسب و کارتان را مستندسازی کنید، پیشرفتتان را اندازه بگیرید و با ذینفعان داخلی و خارجی خود در ارتباط باشید

USERcycle هم نرم افزاری برای مدیریت چرخه عمر مشتری است که به شرکت ها کمک می کند، کاربران را به مشتری های وفادار تبدیل کنند. مشتری های وفادار دوباره به شما مراجعه می کنند، از محصولتان استفاده می کنند، آن را به دیگران معرفی می کنند و حاضر هستند برای استفاده از محصولتان هزینه پرداخت کنند

کمی اکسیژن

شتاب‌دهنده اکسیژن به عنوان یک عامل ارتباط ساز بین دانشگاه و بازار با تمرکز بر حمایت از تیم‌های استارت آپی سومین بازوی چرخه نوآوری در دانشگاه علم و صنعت ایران است؛ که در باشگاه نوآوری نیترو مستقر شده است. وجه تمایز اکسیژن با دیگر شتاب‌دهنده‌ها آن است که ورودی آن از کیفیت بالاتری برخوردار است و تمرکز بر دانشگاه علم و صنعت جریان مداومی از نیروی انسانی را به آن گسیل می‌دارد. مجموعه زیرساخت‌های فنی دانشگاه علم و صنعت نیز می‌تواند نیازمندی‌های استارتاپ‌ها را از جنبه‌های فنی برطرف نماید.

مشخصات تماس

تلفن تماس

۰۲۱-۷۳۲۲۷۸۹۱

ایمیل

info@oxygenic.ir

آدرس

تهران، نارمک، دانشگاه علم و صنعت ایران، باشگاه نوآوری نیترو، واحد ۱۰